امضا: «S Armajani 71» (پایین راست)
ترکیبمواد روی فیبر
57×38 سانتیمتر
تاریخ اثر: 1350
سیا [سیاوش] ارمجانی، مجسمهساز و هنرمند مفهومپرداز طراحی را از نوجوانی آموخت و در دهه 1960 به سبب فعالیت سیاسی مجبور به ترک ایران شد. در امریکا به تحصیل در رشتههای فلسفه، انسانشناسی و ریاضیات پرداخت. ارمجانی همواره از ترکیب مجسمهسازی و معماری بهره میجست و این ترکیب را اغلب در اینستالیشنهایش جلوهگر میساخت. همچنین در آثارش از سنتهای فرهنگ و هنر ایران همراه با تاریخ و هنر اروپا بهره جسته است. مثالهایی دقیق و منحصر بهفرد از این رفتار، برداشتهایی از شعر ایران – و بعدتر جهان – است که در نخستین تجربههای هنری او در شکل خطنگاری جلوهگر شد و بعدها با شکستن تصویر دوبُعدی، در تدارک زبان هنری ویژهای به هنر عمومی (شهری) روی آورد. بدین ترتیب تعاریفی جدید از مفهومهای زمان و مکان و ترکیببندی به دست داد، اما همچنان دریافتهای شعر در آثارش نما و نمایش دارند. اثر «پل ویتنی» سازهای کاربردی است که بر نردههای آن اشعار جان اشبری نقش بسته است یا در مجموعه آرامگاهها، آرامگاه نیما یوشیج و والت ویتمن برداشت فرمی و محتوای هنرمند از شعر و ادبیات را وضوح میبخشد. سیا ارمجانی از گالری فاصله گرفت و به هنر عمومی یعنی فضاهای عمومی گرایش یافت، اما هنر او عامیانه نیست و اینگونه از فاصله میان مردم و هنر میکاهد. فلسفه و ریاضیات در آثار او سه وجه غالب را حمل میکنند؛ همراه با عناصر خیال و انتزاع و این فرایند مخاطب را جایی در اثر قرار میدهد که هنرمند خواسته است. همچنین عملکرد آثار، بازتاب خواسته هنرمند است.
دورههای آثار سیا ارمجانی متنوع و گسترده است. در دهههای آخر زندگی و هنرش به گالریها بازگشت و از فضاهای عمومی فاصله گرفت. در میان این دو فاصله آثار او از پلهای عظیم، خانهها و باغها در ابعاد بزرگ و کوچک، تا مشعل المپیک و اتودها و ماکتهای «فرهنگ واژگان ساختمان» و سرانجام مجموعه «آرامگاهها» هر یک وجهی از چالش هنرمند با مفهوم زمان را تصویر میکنند.
نقاشیهای ارمجانی معدود و محدود، ریشههای آثار سهبعدی او هستند و تمام اندیشه و خیال آن آثار، اینجا در نقاشیها در دوبُعد اتفاق افتادهاند. اثر حاضر از میان معدود نقاشیهای دهه پنجاه ارمجانی است. در این اثر مفهوم زمان یا گذر زمان (عبور) در سکوت معنا میشود. المانهای اثر ایستاییشان را به رخ میکشند اما کلیت تصویر سرشار از انرژی است. آنچنان که هنرمند آثارش را مجموعهای از قطعات میداند که در آخر به چیزی مضاعف از مجموع قطعات تبدیل میشود. او معتقد بود در کل یک اثر، چیزی است که در اجزای آن نیست. اثر پیشرو پهنهای عمیق را توأم با کمپوزیسیونی دقیق و رها و رنگگذاریهای جسورانه به تماشا گذاشته است.