امضا: «رضا لواسانی 1397» (پایین چپ)
سوزنکاری روی مقوا
سهلتهای، هر لت 150×200، در مجموع 450×200 سانتیمتر
تاریخ اثر: 1397
رضا لواسانی طراح، نقاش و مجسمهساز، هنرمندی صاحبسبک و تأثیرگذار در جریان هنر معاصر ایران به حساب میآید. لواسانی که همواره در طراحیهایش دغدغه رسیدن به روایتی ساده و استیلیزه از نقوش را دارد، در سه دهه اخیر کوشیده تا با تکیه بر شناختی عمیق از تاریخ هنرهای تصویری ایرانی، گزارههایی آشنا و کهن را با بیانی معاصر پیوند دهد. او در این رهگذر با کنار هم نشاندن عناصر هندسی و موتیفهای موجود در پیکرنگاری نقاشی ایرانی، با نقشمایههای حیوانی شیر، اسب و انواع پرندگان، ترکیببندیهایی ساختارمند را مبتنی بر سلیقه جهان ایرانی در اینجا و اکنون بازخوانی میکند.
لواسانی در اثر حاضر کوشیده با خوانشی معاصر از پیکرنگاری یک اسب، که با زیباییشناسی خاص خودش آن را تجزیه و تحلیل و بازسازی کرده، تصویری تازه و امروزی از یک موجود نیمهمکانیکی یا حتی مجسمهای با اندامهای چند تکه بههموصلشده بسازد و به آن حرکت و پویایی دهد. تصویر اسب در اینجا، آزادانه یا ناخودآگاه خلق نشده است. در شیوه کار لواسانی یک فیگور بارها و بارها طراحی میشود تا در نهایت با کمترین خطوط، بهترین روایت تصویری بهدست آید. بازیهای فرمی لواسانی پر از نشانهاند و آنچه در روند شکلگیری این اثر یا خطگذاری و دورگیری فرم بدن اسب بهصورتی حسابشده و با وسواس فراوان به ثمر رسیده، در نهایت در روح کلی تابلو رسوخ میکند. از اینجاست که لواسانی بهجای نقاشی و استفاده از مدیوم رنگ، با ابزار نوکتیز (سوزن) سطح بدن فیگورش را بر گستره مقوا نقر میکند.
کار او، همچون یک استاد حجار دوران باستان، چیزی فراتر از بازنمایی یک تصویر و در واقع آفرینشی پرکار و شگفتانگیز است که نیاز به صبوری و صرف زمانی طولانی دارد. برای نقاش معاصر این رفتار، همچون سیر و سلوکی عارفانه و فرصتی برای خودشناسی است. سوزننگاریهای لواسانی و بهویژه اثر پیش رو، تجربه نوینی در کار خلق تصویر با ابزاری غیرعادی و نوعی بیان منحصربهفرد و یا مدیتیشن در شیوه اجرایی «کارِ عمل» در عرصه هنر مدرنیستی است. این سبک اختصاصی یادآور نوعی از اتوماتیسم در اجراست که ذهن هنرمند را (بهصورت خودبهخودی) با واسطههای کمتر به دست متصل میکند و او را در جایگاه تماشاگر فعال این دنیای درونی که برون میریزد مینشاند.
در اثر حاضر خطوط محیطی و سطح بدن اسب بر زمینهای با بافتار متخلخل و سوراخ سوراخ، نقر شده و هنرمند میکوشد تا در ساختاری به ظاهر خشک و ایستا، تقابلی میان ظرافت و حرکت و سیالیت سوژه ایجاد کند.
جهان ذهنی لواسانی همواره نگاهی خوشبینانه به گذشته دارد؛ در از استفاده اغراقآمیزش از انواع تزیینات و گرهسازیهای هندسی (تذهیبی) که قاببندی اطراف کارش را در برگرفته تا متن اصلی تابلوهایش که روایتی صریح از سوژهای آشنا در تاریخ تصویر ایرانی است، حیوان به شیوارگی تن میدهد. سوزننگاریها بر خلاف نقاشیهای لواسانی وجه تصویرسازانه بارزتری دارند و پرتحرک هستند. در عین حال که فیگورها منسجم و متناسب و در حرکت به تصویر کشیده شدهاند، سرشار از سرزندگی و در شرایطی آرمانی هستند. همچنین گاه نظمی از همگسیخته و جهانی تکهتکه و هویتی به تاراجرفته را به مخاطب یادآوری میکنند. در این میان حضور هنرمند که از کنارهم قرار دادن هزاران نقطه (یا سوراخ) صورتهایی نو از یک کل منسجم را خلق کرده، در جزییات تصویر (زمانی که بیننده به تابلو نزدیک میشود) قابل درک و مشاهده است و این تابلو را به اثر تعاملی تبدیل میکند. در اینجا حسابشدگی و نظم مهارکننده، با بیانگری و زیبایی دکوراتیو در مسیر اندیشهورزی هنرمند به ساحت نوعی شمایلنگاری معاصر بدل شده که متکی بر هویتی نوستالژیک قابل معناست.