امضا: «ترقیجاه M.A.Taraghijah » (پایین وسط)
رنگروغن روی بوم
100×80 سانتیمتر
تاریخ اثر: 1387
اثر حاضر را میتوان نمونهای شاخص از جهان تصویری ترقیجاه دانست که در آن هنر قهوهخانهای، خوشنویسی و روایت مدرن نقاشی ایران به نحوی بدیع و تأملبرانگیز با هم تلفیق شدهاند. وی با جسارت، نشانهها و روایتهای سنتی را از متون مذهبی و اساطیری گرفته تا فرهنگ عامه و خوشنویسی، با رویکردی مدرن بازخوانی کرده و فضایی خلق میکند که در آن استعاره و شاعرانگی در هم تنیدهاند.
در این اثر نیز ساختار بصری بر پایه تضادها و همنشینیهای نامتجانس استوار است، جایی که نقاشی، خوشنویسی، نشانههای تصویری و روایتهای پنهان در یک بستر به هم میپیوندند. ترکیببندی اثر بر محور تقابل سهگانه نور، نیمهتاریکی و تاریکی مطلق بنا شده است: سمت چپ با سفید خالی و روشن، ناحیه مرکزی با طیفهای زرد و اُخرایی، و سمت راست با سیاهی عمیق. این تقسیمبندی رنگی نه تنها جنبه زیباییشناختی دارد، بلکه معنایی نمادین را نیز با خود حمل میکند؛ گویی مسیر گذر دوسویه انسان از پاکی آغازین به تجربههای متکثر و در نهایت به ساحت رازآلود تاریکی و بالعکس تصویر شده است. این گذار رنگی را میتوان استعارهای از چرخه حیات، گذر از روشنایی به تاریکی و حرکت زمان دانست.
در متن نقاشی اشارات بصری گوناگونی دیده میشود: چهرههای نیمهشفاف و خطوط خوشنویسانه که در فضایی میان آشکار و پنهان معلقاند؛ بهسان حافظههایی ناتمام هستند یا روایتهایی که هرگز به تمامی بازگو نمیشوند. نقوش گیاهی در بخش مرکزی نماد زایش و تکرار حیاتاند. دایره آبی در بخش بالایی بوم تضادی شدید با بستر گرم تابلو میآفریند و به مثابه نقطه تمرکز همچون آسمان یا حقیقتی غایی، دلالتی کیهانی و ماورایی به اثر بخشیده و چشمی منفرد در میانه تابلو که همچون ناظر خاموش و آگاه بر تمامی رخدادها سایه انداخته است؛ عنصری که میتواند استعارهای از حضور خودآگاه جمعی یا نگاه الهی باشد. چشم در آثار ترقیجاه بارها بهعنوان استعارهای از آگاهی و مراقبت دیده میشود.
ویژگی مهم این تابلو پیوند فرمهای ارگانیک انسانی با خوشنویسی و نمادهای سنتی است. فرمهای قوسی و نرم یادآور شانهها، صورتها یا حجابهایی زنانه هستند، اما در عین حال به انتزاعی تصویری ارتقا یافتهاند که مرز میان فیگور و خط را از بین میبرد. خوشنویسیها نیز نه برای انتقال مستقیم معنا بلکه به مثابه ریتمهای بصری عمل میکنند و بافتی موسیقایی به بوم میبخشند. در نگاه ترقیجاه خط نه وسیلهای صرف برای نوشتن، بلکه عنصری تصویری و تزیینی است. خوشنویسیهای نیمهخوانا در تابلو جنبه رازآمیز اثر را تقویت کرده و پیوندی با حافظه تاریخی و فرهنگی مخاطب برقرار میکنند.
تضاد رنگها و حضور عناصر نیمهمحو گویی یادآور این نکتهاند که هویت انسانی همواره در مرز بودن و نبودن، گفتن و ناگفتن، ظهور و محو قرار دارد. این اثر را میتوان روایتی دیداری از حرکت میان زندگی و مرگ، حضور و غیاب، خاطره و فراموشی دانست؛ جایی که هنر به زبان استعاری برای اندیشیدن به زمان و هستی بدل میشود.
تابلو در لایههای عمیقتر تداعیگر نوعی کاروان خاطرات است؛ پیکرههایی که میان زندگی و یاد، حضور و غیاب، جسم و کلمه شناورند. نگاه خیره چشم در میان رنگها همچون نقطه مکاشفه است، یادآور آنکه در میان انبوه چهرهها همیشه «نگاهی زنده» باقی میماند.