امضا: «شیشهگران 59» (پایین چپ)
رنگروغن روی تخته
247×100 سانتیمتر
تاریخ اثر: 1359
پیشینه:
- اثر حاضر در کتاب «کوروش شیشهگران» (صص 183-182) به کوشش حمید کشمیرشکن، انتشارات ساقی، لندن (1395) به چاپ رسیده است.
کورش شیشهگران پس از سالها تجربهاندوزی در زمینه گرافیک، توانست به زبان فردی خود در نقاشی دست یابد. ریشههای این زبان شخصی را میتوان از میان خطها و فرمهای نرم و روان قالی تا ارزشهای خطی دورگیریهای نگارگری، قوت و ضعف خوشنویسی نستعلیق و قوسهای معماری ایرانی پی گرفت. به بیانی دیگر جهان نقاشیهای شیشهگران، ریشه در انواع هنرهای ایرانی دارد. کمپوزیسیونهایی که قرینه در بیقرینگی دارند، دید مرکزگرا، استفاده از رنگهای شفاف و گرم، سطوح تخت و حذف پرسپکتیو تنها بخشی از تأثیراتی است که او از انبان انواع هنرهای سنتی ایرانی اخذ کرده است. از این رو شیشهگران نقاشیهای خطی خود را « به هلالها و اسلیمهایی ارجاع میدهد که در دوره هنرستان ملهم از طرحهای معماری و موزه میدیده و طراحی میکرده است»[1].
با این حال خط و استفاده از ارزشهای بصری آن برای هنر شیشهگران، اصلیترین عنصر حیاتی است. این ابتداییترین عنصر هنرهای تجسمی، که از حرکت نقطه بر بستر دو بعدی بوم حاصل میشود، با پیچوتابهای پیدرپی، تصویری متعادل، هارمونیک و زیبا خلق میکند که در عین سادگی، نشان از نگاه دقیق و حساس هنرمندی دارد که میتواند آشفتگی خطوط پیچان و درهمتنیده را در فرمی هارمونیک و خوشایند سامان داده و با چیرگی بر آشفتگی، زیبایی را در بستری کمینهگرا تجسم بخشد.
اثر پیشرو به واسطه عرض زیاد و نامتعارف بوم، به خوبی گویای توانمندی هنرمند در استفاده از عناصر بصری ساده برای خلق تصویری پیچیده است. به لحاظ موضوعی، این اثر تجسم سادهشده از یک میز با گلدانی گل بر روی آن است. اشیای حاضر در صحنه، به واسطه حذف جزییات، بُعد، نورپردازی و سایهروشن، به سطوحی مینیمال تبدیل شدهاند که صرفاً انطباق فرم میز و گلدان را به صورت ذهنی ممکن میسازند. شیشهگران با حذف هر نوع ارجاع طبیعتگرایانه اعم از عمق، فضا و جنسیتسازی توانسته فرم گلدان، گلها و میز را به سطوحی هندسی و مینیمال تقلیل دهد. با این حال آنچه تابلوی حاضر را در میان دیگر آثار شیشهگران، خاص و دارای ارزشی مضاعف میکند، تفاوت مسیری است که هنرمند در روند رسیدن به فرم مینیمال میان گل و گلدان و میز قائل شده است. اگر میز و گلدان، به عنوان اشیایی بیجان، به سطوح خطی و ساده تقلیل یافتهاند، در عوض گلهای زرد و قرمز با برگهای سبز و شاداب، به عنوان موجودی جاندار، مسیری متفاوت را درپیش گرفته و به واسطه ضرباهنگ قلممو و تاشهای پیشبینی نشده، دارای حسی اکسپرسیو هستند. گویی نقاش میان آنچه جاندار و بیجان است تفاوت گذاشته و حرکت انرژی حیات را در رد قلمموهای خودانگیخته زرد و قرمز بر بستر سبز برگ نشان داده است. این انرژی به واسطه حرکت غبارگونه خط سفید به دور گلها تأکیدی دوباره یافته و بدین ترتیب تابلوی نقاشی را پویا و زنده کرده است.
[1] . موریزینژاد، حسن (1385). هنرمندان معاصر ایران: کوروش شیشهگران، تندیس، ش 74، ص 5.