امضا: «عباس کیارستمی 1/1» (پشت اثر)
چاپ عکس روی بوم
231 ×154 سانتیمتر
تاریخ اثر: دهه 1380
تکنسخه
پیشینه:
این اثر در سال 1400 در چهاردهمین حراج تهران ارایه شده است.
مجموعه «سفید برفی» که اثر حاضر بدان تعلق دارد، دربرگیرنده شماری از مفهومیترین آثار عباس کیارستمی است که در برداشت اول برگردانی از حرفهای کمابیش گفته شده در فیلمها و دیگر آثار او به زبان تصویر به نظر میرسند. در یک نگاه گذرا ممکن است این مجموعه عکسهای وی کارهایی از ژانر منظره با تأکیدی خاص بر برف، باران، درخت و یا جاده قلمداد شود؛ پنجرههایی رمانتیک به سوی طبیعت که اتفاقاً چندان هم با حوصله و وسواس انتخاب نشدهاند. اما در نگاهی عمیقتر، هنگامی که به حد بالای انتزاع و تقلیلگرایی و مهمتر از آن رویکرد نمادگرایانه به پدیدههای طبیعی در این عکسها توجه شود، تفاوت ماهوی آنها با فیلمها و یا نمونههای ظاهراً مشابه از تصاویر منظره، به تدریج آشکار میشود. در قیاس با دیگر آثار کیارستمی، این مجموعه با همه سادگی و صراحت در لایه ظاهری، از زبان هنری به مراتب پیچیدهتر و نگاهی کنایهایتر برخوردار است.
طبیعت در فلسفه شرقی، مفهومی متافیزیکی دارد و تجلی آن نزد فرهنگهای مختلف به اشکال متفاوتی تبلور یافته و با مفاهیم و رویکردهای فلسفی و عرفانی آمیخته است. از اینرو مجموعه «سفیدبرفی» کیارستمی مخاطب را به تجربهای تازه از شناخت فرم و فضا و طبیعتی متافیزیکی دعوت میکند؛ تجربهای سرشار از آرامش و زیبایی و لایههای تودرتو که هربار خوانشگر خود را میطلبد.
دستاورد هنری کیارستمی در انتزاعیکردن پدیدارهای طبیعت همچون درخت و برف است. تصویر زمستان در اینجا به مثابه یک تابلوی نقاشی با نوع خاصی از زیباییشناسی متمایز میشود و این بیانگر تجربه زیسته و ارتباط این هنرمند با جهان پیرامونش است. او در کارش تمام ویژگیهای یک اثر مینیمالیستی همچون سادگی و بیپیرایگی را برای بیان احساسات خویش برمیگزیند، اما عمیقاً تصویری شاعرانه را برای بیننده توصیف میکند.
درختان فرورفته در برف به هیچ کجا تعلق ندارد، زاده ذهن کیارستمی هستند و همین ترکیبهای ناب و پالایشیافته بیننده را تا درک امر محسوس رهنمون میکند؛ اینگونه است که اندیشیدن در آنها خیلی زود از لایه منظرهپردازی عبور میکند و مخاطب را به مفاهیمی نمادگرایانه و کنایی در ورای ترکیب تصویر و عناصر آن معطوف میسازد. تنههای درختان که در اثر حاضر به صورت جزئی و ناقص در پسزمینهای پوشیده از برف به نمایش در آمدهاند، به مثابه موجودیت صرفاً ذهنی در تخیل بیننده کامل میشود. به همین دلیل فهم هنر در این فرآیند بیشتر محصول یک ارتباط نظری مرتبط با کنایهها، اشارات و دلالتهاست، تا مشاهده بصری و ادراکی حسی. به نظر میرسد کیارستمی میبایست نقش این مفاهیم را خود حس کرده باشد تا بتواند چنین حقیقت زیبایی را منتقل کند. او حتی پس از مرگش همچنان در آثارش جاری و ساری است و چونان درختی ایستاده در زمستان، به فرارسیدن بهاری دیگر میاندیشد.